بگذار عطر کلماتت رآ میان هم قسمت کنیم..سودا - تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 1:26
چگونه فراموشت کنم تو رآ..؟ که همزمان با تولدت درقلبم همه رآ فراموش کردم.برایم تمامی اسمها بیگانه شدند و همه خاطرات مردند دستم رآ به تو می دهم قلبم رآ به تو می دهم فکرم رآنیز به تو می دهم بازوانم رآ به
نمی دانم - تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 20:33
من نمی دانمو همین درد مرا سخت می آزاردکه چرا انسان این دانا این پیغمبردر تکاپوهایش چیزی از معجزه آن سوترره نبرده ست به اعجاز محبت چه دلیلی دارد ؟چه دلیلی دارد که هنوزمهربانی را نشناخته است ؟و نمی داند در یک لبخندچه شگفتی هایی پنهان استمن برآنم که درین دنیاخوب بودن به خدا... سهل ترین کارستونمی دانم ک...
هنگام خداحافظي من مرده بودم - تاریخ: 1396/10/6 ساعت: 11:20
هنگام خداحافظي من مرده بودم انتظار مرا پاياني نيست.قلب من جراحتش را تازه نگاه داشته است.ياران من،با خوشه هاي خاک وخاطرات خاموش خاکستري مي آيند.-با هياهو و خستگي-چشم در چشم نگاه مي کنيم...و در سکوت رازهايمان را قسمت مي کنيم.اتاق کوچک مندر انتظار تحمل آواز مي ماند.از رنگ ديوار ها بوي شعر و موسيقي و دو...
کسی خورشيدي رآ به انتظار نيست.. - تاریخ: 1396/10/6 ساعت: 11:20
کسی خورشيدي رآ به انتظار نيست.. شب از نيمه گذشته است،اما هنوز به صبح بسيار مانده.روز که مي رفت حرف تازه اي براي گفتن نداشت..خورشيد غروبش رآ در پس ابري نهان کرد،و عاشقان بهانه هاي بسيار براي دلتنگي داشتند.حالا شب از نيمه گذشته است ديگر.خون رآ از افق آسمان شسته اند،و کسی خورشيدي رآ به انتظار نيست،جز خ...
آن طرف تر از خودم.." - تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 2:01
آن طرف تر از خودم.."نشسته ام..روي پله تنهايي"زل زده به تاريکي پنجره"چه کسي بيرون است؟هيچ کس!نه کلاغي نه "بوف کور"يمن از اين پنجره هاي لعنتي دلگيرمروي پله تنهايي"در انتظارچه کسي خشکم زده؟
تو در ابتدای همه آه هایم می درخشی.. - تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 2:01
آیا نامه های مرا می خوانی؟برای تو می نویسم..برای تو که معنای باران رآ از ناودانها نمی پرسی و هیچ گاه باکوهها قهر نمی کنی..برای تو که پنجره رآ به خاطر دیدن خورشید دوست داری و بهیاس به خاطر اینکه بوی یار رآ دارند احترام می گذاریدر تنهائی سرشار از حضور صمیمانه تو اینک من اعتراف میکنمدر این اتاق ساکت تا...
نبخشيدم هرگز و هيچوقت.. - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 17:53
رفتيبي نگاهي حتيبي خدا حافظيديدي خيلي نامردي!اما اي هميشه هميشگي ، جايت خاليست.اينجاکنار من!آغوش من تو رآ ميخواهدحتي سايه اتحتي در خيالهر جا که هستي ، تنها و جفت ، خوش باشي و شاداب!اما بدانمنتو رآنبخشيدمهرگز و هيچوقت..
عاشقم عاشق هر چه نام توست بر آن.. - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 20:35
اي تنها مسا فر سرزمين دلتنگيهايم. اي تنها ماواي لحظات من اي تپش اميد دروسعت بيکرانه غمهايم خالصانه مي پرستم تو رآ و تنها به خاطر تو نفس مي کشم بهزندگي عشق مي ورزم تا روزي که از قفس تن و دنياي خاکي آزاد شوم و در آغوشتو رآ گيرم.باور کن هم نقس شيرين زبانم تو کسي هستي که ستاره هاي آسمان بي توخاموشند و ب
؟ - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 20:35
يک روز آفتابي بوددر خياباندست هاي تو رآ مي خواستمتا گهواره اي درست کنيمبراي خوابيدن غمهاي هزاران هزار سال نياکانمکه کوهها و دشت هاي وطن رآ به دنبال تو تاخته انديک روز کاملا آفتابي بوددر پناه درختان سپيدارمن لبهاي تو رآ مي خواستمکاش زندگي طعم لبهاي تو بودو دستان من و توگاهواره اي براي خوابيدن غمهاي ه
تو نیم دیگر من نیستی تمام منی تمام کن تمام غم واندوه سالیان مرا.. - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 20:35
هزار حرف نگفته مانده بودو هزار رآه نرفتهتا هزار بهانه دست نگاهت دهندتابماني . . .مثل غريبه هانمي توانمکه رد شوم از رفتنتهزار پاييز کوشيدم و نتوانستم ..
كاش در كنارم بودي - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 20:35
از خواب مي پرم..چيزي يادم نمي آيدفقط از چشمان خيسم مي فهمم كه خواب تو را مي ديدم!اي كاش در كنارم بوديتا همانگونه كه دلم رآ شكستيسكوت تنهاييم رآ نيز بشكنيكنار پنجره مي رومآسمان بر خلاف دل ابريم صاف استمانند هر شب ستاره ها رآ مي شمارميكي كم است....شايد امشب هم در جايي كسي مانند من ستاره بختش رآ به بها...
مرگ من نزديک است..حال تنها شعله و آتش و دردم - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 20:35
مرگ من نزديک استباور کنلحظه ي سخت نبودنبسيارنزديک استباور کنديگر از پنجره ي بسته ي شهرهيچ کسشعر زيباي زمان رآنتوان ريخت برونديگر از چلچله ها هيچ کسي نيست بدارد خبريمشت ها بود نشان خروارو نهايت شبهي بود که من مي ديدمعينکي بايد داشتعينکي تا ابديتتا عقلو نه دلو دل از باغچه بايد به برون کرد سريعکه مبادآ
آن طرف تر از خودم.." - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 20:35
آن طرف تر از خودم.."نشسته ام..روي پله تنهايي"زل زده به تاريکي پنجره"چه کسي بيرون است؟هيچ کس!نه کلاغي نه "بوف کور"يمن از اين پنجره هاي لعنتي دلگيرمروي پله تنهايي"در انتظارچه کسي خشکم زده؟
مجال سرودن نيست اينک ، دوات حوصله خالي ست.. - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 20:35
مي خواستماز تواي عشق دور دست !چکامه اي بسرايم,ديدم که!از موج واره ي چشما نــتتوفنده مي شود..درياي بيکرانه ي اين دل ،وين زخم کهنه ي دلتنگــــيســـــر،باز مي کندآوَخ ، چه غمگنانه و دلگير استامسالحال و هواي سوز زمستاناينک که مندر حسرت زلالي بارانماين قطره هاي تيره و سنگينتنهاگرد و غبار رآاز آسمان ،
قايقم غـــرق شد - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 20:35
عاشـــق ترين نگاهم رآ روي قايقي از باد نشاندمو پارو زنان سوي تـــو فرستادموقتي به ساحــــل نگاه تو رسيدچشمانت رآ بستي و قايقم غـــرق شد..
سكوت ..كه مي برند - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 20:35
مراقب پاي لنگت باشبه هيچ سنگي نگيرددستت هيچ دست قشنگي رآچشمت اگر گرفت گُلي رآ … ببندش !دستت اگر … مي بندند دست درازت رآپاي از گليم درازترت رآ ...و مي برندزبان درازي رآ كه بلندتر از سكوت بگويد:از دلِ تنگت گرفته استو ببويد بوي گلي رآ كه دستي اگر بكِشدبكِش دستت رآكه مي برندو مي برند!
تاوان تنهايي .. - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 20:35
گفتي از پلك هاي خواب آلود دريابوي شب و سكوت و ستاره مي آيدبوي شكوفه ي ساده دلواپسيهاي،ابرك زخمي دير پاي منمظلومكم..چه ساده از بوي نارنج و ترنج و بابونهچه ساده از هواي مرطوب اين سرزمينگذشتي..مگر نه آنكه وارث تنهاترين شقايق اين خاكمگر نه آنكه طلايه دار آسمان بوديمباشد..برو..به باد نمي گويم به آفتاب هم
دلم گرفته است.. - تاریخ: 1395/9/21 ساعت: 6:36
به ایوان می روم و انگشتانم رآبر پوست کشیده ی شب می کشمچراغ های رابطه تاریکندکسی مرا به آفتابمعرفی نخواهد کردکسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد..
تا فردا.. - تاریخ: 1395/9/21 ساعت: 6:35
امشبدر اندیشه باران خورده امچه کسی قطره ها رآ می چیند وطراوتشان رآ، به لبان خشک بهانه هایم می بخشد؟چه کسی؟بر ترکهای خسته کوزه خیالم، مرهم آبی می کشد.؟شاید حادثه ایکنده خیال او رآ، به ساحل تن من، رسانده استنمی دانم..امادیگر فاصله ایی نماندهمن در ژرفای احساس تو شنا میکنمتا فردا..که در گنجه خیال تو پنه...
با من بگو.. - تاریخ: 1395/9/21 ساعت: 6:35
تردید تو..هر آنچه می خواهداز بودنم می کاهدآهاین من چه بی هدفمیان اندوه قلمت گم شدوقتی لحظه ای بی پروا گفتیگفته امهراسی از نبودنت ندارم!وقتی کاغذهایت کنار چشم های نگرانماز بغض سیاه شده بوداز فریادی که بی درنگتو رآ به سایه ای مبهم میرساند..!با من بگوتو رآ چه می شد اگر جای قلمجای کاغذهایتیک بار هم مسیر...

برچسب‌های مرتبط

دلم گرفته است | دلم گرفته است به ایوان میروم | دلم گرفته است فروغ | دلم گرفته است سهراب | دلم گرفته است یا دلگیرم | دلم گرفته است به ایوان | دلم گرفته است از فروغ | دلم گرفته است به ايوان مي روم | دلم گرفته استاتوس | تا فردا