خرید بک لینک
چگونه فراموشت کنم تو رآ..؟ که همزمان با تولدت درقلبم همه رآ فراموش کردم.برایم تمامی اسمها بیگانه شدند و همه خاطرات مردند دستم رآ به تو می دهم قلبم رآ به تو می دهم فکرم رآنیز به تو می دهم بازوانم رآ بهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا باقریان تاريخ: شنبه 4 آبان 1398 ساعت: 1:26

من نمی دانمو همین درد مرا سخت می آزاردکه چرا انسان این دانا این پیغمبردر تکاپوهایش چیزی از معجزه آن سوترره نبرده ست به اعجاز محبت چه دلیلی دارد ؟چه دلیلی دارد که هنوزمهربانی را نشناخته است ؟و نمی داند در یک لبخندچه شگفتی هایی پنهان استمن برآنم که درین دنیاخوب بودن به خدا... سهل ترین کارستونمی دانم که چرا انسان تا این حد با خوبی بیگانه استو همین درد مرا سخت می آزارد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا باقریان تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 20:33

هنگام خداحافظي من مرده بودم انتظار مرا پاياني نيست.قلب من جراحتش را تازه نگاه داشته است.ياران من،با خوشه هاي خاک وخاطرات خاموش خاکستري مي آيند.-با هياهو و خستگي-چشم در چشم نگاه مي کنيم...و در سکوت رازهايمان را قسمت مي کنيم.اتاق کوچک مندر انتظار تحمل آواز مي ماند.از رنگ ديوار ها بوي شعر و موسيقي و دود مي آيد.من وصيت نامه اي از شاعر برايشان خواندم.در فصلي گفته بود:مرا در حفاظت جراحت قلبم ياري کنيد.براي منسکوت و موسيقي بخريدو مرا در مهکنار درختان تنومند باران خوردهدر شمالبي سنگ نشانه به خاک بسپاريد.گلهاي حسرت از خاکشبانهناگاه خواهند رست در زمستاناز يارانم، من خواستمتا به خانه من بيايندتا خاطراتشاندر زيرسيگاري و چوب ها جاودان شود.گفتمخانه با خاطرشان در سکوت آواز مي خواندمن آوازم را در ضيافت شاميبرايشان خواندم.ياران من جنازه هايشان را در رنگ موسيقي و آواز من تشعيع کردند.زير سيگاري ها چند بار خالي کرديم.آواز مندر چوب سازدر سه تار ماند.هنگام خداحافظيمن مرده بودم + نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مهر ۱۳۹۶ساعت 18:45 توسط judah | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا باقریان تاريخ: چهارشنبه 6 دی 1396 ساعت: 11:20

کسی خورشيدي رآ به انتظار نيست.. شب از نيمه گذشته است،اما هنوز به صبح بسيار مانده.روز که مي رفت حرف تازه اي براي گفتن نداشت..خورشيد غروبش رآ در پس ابري نهان کرد،و عاشقان بهانه هاي بسيار براي دلتنگي داشتند.حالا شب از نيمه گذشته است ديگر.خون رآ از افق آسمان شسته اند،و کسی خورشيدي رآ به انتظار نيست،جز خورشيد که تصويري مبهم از کاسه اي مسيندر روياي زربافت خود مي بيند،و سياوشي که نگاهش در کاسه ي مس خونين است + نوشته شده در شنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۶ساعت 19:4 توسط judah | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا باقریان تاريخ: چهارشنبه 6 دی 1396 ساعت: 11:20

آن طرف تر از خودم.."
نشسته ام..
روي پله تنهايي"
زل زده به تاريکي پنجره"
چه کسي بيرون است؟
هيچ کس!
نه کلاغي نه "بوف کور"ي
من از اين پنجره هاي لعنتي دلگيرم
روي پله تنهايي"در انتظارچه کسي خشکم زده؟

برچسب: نویسنده: آریا باقریان تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 2:01

آیا نامه های مرا می خوانی؟برای تو می نویسم..برای تو که معنای باران رآ از ناودانها نمی پرسی و هیچ گاه باکوهها قهر نمی کنی..برای تو که پنجره رآ به خاطر دیدن خورشید دوست داری و بهیاس به خاطر اینکه بوی یار رآ دارند احترام می گذاریدر تنهائی سرشار از حضور صمیمانه تو اینک من اعتراف میکنمدر این اتاق ساکت تاریک؛هر گاه من نگاه تو رآ شعر می کنماگر کلمات همراه من نباشند دلم می پوسد.اگر فرصادامه مطلب

برچسب: ابتدای,هایم,درخشی, نویسنده: آریا باقریان تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 2:01

رفتي
بي نگاهي حتي
بي خدا حافظي
ديدي خيلي نامردي!
اما اي هميشه هميشگي ، جايت خاليست.
اينجا
کنار من!
آغوش من تو رآ ميخواهد
حتي سايه ات
حتي در خيال
هر جا که هستي ، تنها و جفت ، خوش باشي و شاداب!
اما بدان
من
تو رآ
نبخشيدم
هرگز و هيچوقت..

برچسب: نبخشيدم,هرگز,هيچوقت, نویسنده: آریا باقریان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 17:53

اي تنها مسا فر سرزمين دلتنگيهايم. اي تنها ماواي لحظات من اي تپش اميد دروسعت بيکرانه غمهايم خالصانه مي پرستم تو رآ و تنها به خاطر تو نفس مي کشم بهزندگي عشق مي ورزم تا روزي که از قفس تن و دنياي خاکي آزاد شوم و در آغوشتو رآ گيرم.باور کن هم نقس شيرين زبانم تو کسي هستي که ستاره هاي آسمان بي توخاموشند و بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا باقریان تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 20:35

يک روز آفتابي بوددر خياباندست هاي تو رآ مي خواستمتا گهواره اي درست کنيمبراي خوابيدن غمهاي هزاران هزار سال نياکانمکه کوهها و دشت هاي وطن رآ به دنبال تو تاخته انديک روز کاملا آفتابي بوددر پناه درختان سپيدارمن لبهاي تو رآ مي خواستمکاش زندگي طعم لبهاي تو بودو دستان من و توگاهواره اي براي خوابيدن غمهاي هادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا باقریان تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 20:35

هزار حرف نگفته مانده بود
و هزار رآه نرفته
تا هزار بهانه دست نگاهت دهند
تا
بماني . . .
مثل غريبه ها
نمي توانم
که رد شوم از رفتنت
هزار پاييز کوشيدم و نتوانستم ..

برچسب: نویسنده: آریا باقریان تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 20:35

از خواب مي پرم..

چيزي يادم نمي آيد
فقط از چشمان خيسم مي فهمم كه خواب تو را مي ديدم!
اي كاش در كنارم بودي
تا همانگونه كه دلم رآ شكستي
سكوت تنهاييم رآ نيز بشكني
كنار پنجره مي روم
آسمان بر خلاف دل ابريم صاف است
مانند هر شب ستاره ها رآ مي شمارم
يكي كم است....
شايد امشب هم در جايي كسي مانند من ستاره بختش رآ به بهاي دل شكسته اي
داده است..

برچسب: نویسنده: آریا باقریان تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 20:35

مرگ من نزديک استباور کنلحظه ي سخت نبودنبسيارنزديک استباور کنديگر از پنجره ي بسته ي شهرهيچ کسشعر زيباي زمان رآنتوان ريخت برونديگر از چلچله ها هيچ کسي نيست بدارد خبريمشت ها بود نشان خروارو نهايت شبهي بود که من مي ديدمعينکي بايد داشتعينکي تا ابديتتا عقلو نه دلو دل از باغچه بايد به برون کرد سريعکه مبادآادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا باقریان تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 20:35

آن طرف تر از خودم.."
نشسته ام..
روي پله تنهايي"
زل زده به تاريکي پنجره"
چه کسي بيرون است؟
هيچ کس!
نه کلاغي نه "بوف کور"ي
من از اين پنجره هاي لعنتي دلگيرم
روي پله تنهايي"در انتظارچه کسي خشکم زده؟

برچسب: نویسنده: آریا باقریان تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 20:35

مي خواستماز تواي عشق دور دست !چکامه اي بسرايم,ديدم که!از موج واره ي چشما نــتتوفنده مي شود..درياي بيکرانه ي اين دل ،وين زخم کهنه ي دلتنگــــيســـــر،باز مي کندآوَخ ، چه غمگنانه و دلگير استامسالحال و هواي سوز زمستاناينک که مندر حسرت زلالي بارانماين قطره هاي تيره و سنگينتنهاگرد و غبار رآاز آسمان ، ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا باقریان تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 20:35

عاشـــق ترين نگاهم رآ روي قايقي از باد نشاندم
و پارو زنان سوي تـــو فرستادم
وقتي به ساحــــل نگاه تو رسيد
چشمانت رآ بستي و قايقم غـــرق شد..

برچسب: نویسنده: آریا باقریان تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 20:35

صفحه بندی