شکوه سکوت

متن مرتبط با «سهم من از زندگی» در سایت شکوه سکوت نوشته شده است

هنگام خداحافظي من مرده بودم

  • نیلوبلاگ

    هنگام خداحافظي من مرده بودم انتظار مرا پاياني نيست.قلب من جراحتش را تازه نگاه داشته است.ياران من،با خوشه هاي خاک وخاطرات خاموش خاکستري مي آيند.-با هياهو و خستگي-چشم در چشم نگاه مي کنيم...و در سکوت رازهايمان را قسمت مي کنيم.اتاق کوچک مندر انتظار تحمل آواز مي ماند.از رنگ ديوار ها بوي شعر و موسيقي و دود مي آيد.من وصيت نامه اي از شاعر برايشان خواندم.در فصلي گفته بود:مرا در حفاظت جراحت قلبم ياري کنيد.براي منسکوت و موسيقي بخريدو مرا در مهکنار درختان تنومند باران خوردهدر شمالبي سنگ نشانه به خاک بسپاريد.گلهاي حسرت از خاکشبانهناگاه خواهند رست در زمستاناز يارانم، من خواستمتا به خانه من بيايندتا خاطراتشاندر ...

    ادامه مطلب
  • تو نیم دیگر من نیستی تمام منی تمام کن تمام غم واندوه سالیان مرا..

  • نیلوبلاگ

    هزار حرف نگفته مانده بودو هزار رآه نرفتهتا هزار بهانه دست نگاهت دهندتابماني . . .مثل غريبه هانمي توانمکه رد شوم از رفتنتهزار پاييز کوشيدم و نتوانستم .....

    ادامه مطلب
  • مرگ من نزديک است..حال تنها شعله و آتش و دردم

  • نیلوبلاگ

    مرگ من نزديک استباور کنلحظه ي سخت نبودنبسيارنزديک استباور کنديگر از پنجره ي بسته ي شهرهيچ کسشعر زيباي زمان رآنتوان ريخت برونديگر از چلچله ها هيچ کسي نيست بدارد خبريمشت ها بود نشان خروارو نهايت شبهي بود که من مي ديدمعينکي بايد داشتعينکي تا ابديتتا عقلو نه دلو دل از باغچه بايد به برون کرد سريعکه مبادآ...

    ادامه مطلب
  • آن طرف تر از خودم.."

  • نیلوبلاگ

    آن طرف تر از خودم.."نشسته ام..روي پله تنهايي"زل زده به تاريکي پنجره"چه کسي بيرون است؟هيچ کس!نه کلاغي نه "بوف کور"يمن از اين پنجره هاي لعنتي دلگيرمروي پله تنهايي"در انتظارچه کسي خشکم زده؟ ...

    ادامه مطلب
  • با من بگو..

  • نیلوبلاگ

    تردید تو..هر آنچه می خواهداز بودنم می کاهدآهاین من چه بی هدفمیان اندوه قلمت گم شدوقتی لحظه ای بی پروا گفتیگفته امهراسی از نبودنت ندارم!وقتی کاغذهایت کنار چشم های نگرانماز بغض سیاه شده بوداز فریادی که بی درنگتو رآ به سایه ای مبهم میرساند..!با من بگوتو رآ چه می شد اگر جای قلمجای کاغذهایتیک بار هم مسیر سپید قلب مرا محک میزدی؟...

    ادامه مطلب
  • ...سهم من..!

  • نیلوبلاگ

    تمام دلتنگي ام رآ بر دامن ابري گره مي زنم..و خيس در رديف غروب..مي نشينم به انتظار توخوب مي دانمسهم من تنها مشتي كلمه است..!...

    ادامه مطلب
  • من چگونه خويش راصدازنم؟

  • نیلوبلاگ

    دردهاي من جامه نيستند تا زتن درآورمچامه و چکامه نيستند تابه رشته سخن درآورمنعره نيستند تازجان برآورمدردهاي من نگفتني است دردهاي من نهفتني استدردهاي من گرچه مثل مردم زمانه نيست درد مردم زمانه استمردمي که چين پوستينشان ، مردمي که رنگ روي آستينشانمردمي که نامهايشانجلد کهنه شناسنامه هايشان درد مي کندولي من تمام استخوان بودنلحظه هاي سرودنم درد مي کندد ست سرنوشت،خون درد راباگلم سرشته استپس چگونه سرنوشت ناگزير خود را رها کنمدفترمرا دست درد مي زند ورق...شعرتازه مرا درد گفته است، درد هم شنفته استپس دراين ميانه من ازچه حرف مي زنمدرد حرف من نيست،نام ديگر ...

    ادامه مطلب
  • غمي با من است که به هيچش نمي توان گسست

  • نیلوبلاگ

    گم كرده ام در هياهوي شهرآن نظر بند سبز رآكه در كودكي بسته بودي به بازوي مندر اولين حمله ناگهاني تاتار عشقخمره دلمبر ايوان سنگ و سنگ شكستدستم به دست دوست ماندپايم به پاي راه رفتمن چشم خورده اممن تكه تكه از دست رفته امدر روز روز زندگانيم.....

    ادامه مطلب
  • پايينم نمي اندازي از بالاي اين قله؟

  • نیلوبلاگ

    چشم هايمدور تا دور تو رآديواري بلند کشيده اندکه..!باورکن، دست خودم نيستاگر مي خواهي سرک بکشي بيرونبايد پا بگذاري روي نگاهمو بالا برويبگذار عزيزم!راهي جز اين نيست.چرا از بالاي اين قله سقوط نمي کنم؟اين بالادست و پايم رآ گم کرده امبالا که مي آمدمتو دستم رآ گرفته بوديو براي قدم هايم وردي مي خوانديکه دانا مي شدندو توانا..اما حالا تو نيستيمن مانده ام و کوهيکه نمي دانم چيست!چه گونه است!پايينم نمي اندازي از بالاي اين قله؟...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    با من بگو شعر ترنم | با من بگو تا کیستی | با من بگو از عشق | با من بگو | با من بگو تو کیستی | با من بگو تا کیستی دانلود | با من بگو راز بهاران | با من بگو تا كيستي | مجید بامن بگو از عشق | سهم من از بورس